خرید بک لینک
میخواستم چه بنویسم؟ یک چیزی توی سرم بود که آمدم. یادم نیست. اشکالی ندارد. به هرحال وقتش بود. داشتم دوباره له میشدم. این روزها همش باید حواسم به خودم باشد. روحم شبیه سقف سوراخ سوراخ خانهای در یک شب بارانیست. سطل و کاسه و قابلمه به دست به هرطرفی میدوم که همه چیز به خیر بگذرد. که اگر این طوفان را پایانی بود، فردا صبح بالای همان تپهای باشم که در خوابهای میبینم. اگر این دنیا دنیای ایدهآلی بود، اگر من ماجراجو بودم و دنیا پر بود از مکان های ناشناخته و احساسات کشف نشده و رویاهایی که منتظر برآورده شدن بودند... خب حالا که نیست. ولش کن اصلا. سوالم این است که دقیقا کجای این زندگی دست ماست؟ ناخواسته متولد شدم، ناخواسته بزرگ شدم، ناخواسته کسی شدم که کسی نمیخواست. آخرش هم قرار است ناخواسته بمیریم لابد. حوصلهام از همه چیز سر میرود. هیچ چیز... هیچ چیز وجد نمیآفریند، هیج چیز زندگی طلب نمیکند. همه چیز در خطی ممتد، بیانتها و بیهدف به جلو میرود و هیچوقت هیچ چیز تازه نیست. حوصلهام نمیکشد بیشتر برایت بگویم. فقط خواستم بدانی که هنوز دارم سگدو میزنم. خیالت تخت.

برچسب: نویسنده: کیارش قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 6:56

داشتم موهایم را سشواز میکشیدم که شلنگ تخته اندازان آمد تو و یکی خواباند زیر گوشم. بی مقدمه، بدون برنامه ریزی. چشم هایش سرخ سرخ بود و نفس هایش سنگین. یک لحظه هجوم خشمی که از شکمم بلند و شد و تا زیرگلویم بالا آمد را حس کردم. نفسم را آرام بیرون دادم و بعد دستم هایم شل شدند. آویزان و بی حرکت دو طرف بدنم ماندند. سشواری که در لحظه ی اصابت خاموش شده بود در یک دستم و برسم در دست دیگرم بود. نگاهم را هم انداختم پایین و منتظر سیلی بعدی ماندم. حقم نبود. نمیدانستم اصلا همان اولی از کجا سر و کلهاش پیدا شده بود. بیآنکه چیزی بگوید و همانقدر ناگهانی که وارد شده بود، پشت کرد و رفت. سشوار و برسم را گذاشتم روی میز و به تصویر خودم توی آینه خیره شدم. به چشم هایم که هیچ نوری نداشتند. به دهانم که بسته مانده بود و سرخی جای انگشتانش روی صورنم. به فریادی که توی گلویم خشک شده توجهی نمیکنم، بلاخره میرود پی کارش. البته که جای دوری هم نمیرود. میرود پیش هزاران هزار فریاد و سیل خشم دیگری که جایی توی شکمم پنهان کرده ام. می رود که بخشی از چاشنی بمبی شود که زمانی برای انفجارش مشخص نکردهاند. به خودم لبخند میزنم. به خودم که باید مهربان باشد. باید بقیهی آدم ها را هم در نظر بگیرد. به خودم که یک عالم زور زده که مرا دوست داشته باشد و حالا همه جایش درد میکند. زیر چشم هایش سیاه شده و به سی سال نرسیده یک عالم موی سفید ریخته لای قهوهای هایش. اشکالی ندارد. این چیزها برایم مهم نیست. همه پیر میشوند. موی همه سفید میشود و گوشهی چشم همه چروک مینشیند. حالا دیر و زودش آنقدرها هم مهم نیست. به این چیزها که فکر میکنم دست هایم میلرزند. زور نگه داشتن هیچ چیز را ندارم. از جایم بلند میشوم، دلم میخواهد حرف بز

برچسب: نویسنده: کیارش قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 6:56

  Im dying man! its a shitty life. how can someone keep on living with all the shit going around?  you see, you'll never know what's goa happen to you. to the actual you. that's the big surprise. that's the secret that will forever be a secret. actualy not forever. just till the moment you die. you can make plans. you can even achieve your goals, you can become whatever you waa be on the outside, but what you'll evantualy become on the inside is totally unknown. i've always believed that no one will ever figure out who I really am, but lately I've been thinking if I know who I am. cause I dont and it's killing me.  I feel like Im stuck in between. between who I waa be and who my parents want me to be. I've forgot everything and I dont have a clue about what shoud i do. Im ruing back and forth. like a hung body in the middle of a rye. wind blowing on me and my mind is traveling far far away.  yeah Im sad. maybe Im depressed. maybe I waa kill myself or maybe I dont. or it could be that Im overreacting. how long? someone please tell me how long is it goa take for me to be saved. cause I know I need saving and I dont know anyone besides myself well suited for the job. but the point is... even im not the right person to save myself from the madness in my head. God I wish i was never bo. it's a forced life. it's a lie within a lie within a lie. i have to break free but I dont have the courage to do so. im still afraid of falling. i still have nigh

برچسب: نویسنده: کیارش قنبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 1 تير 1401 ساعت: 6:56

صفحه بندی